|
|
هنگامی كه آوازه رفتنت
بی محابا در دل شب می پيچد سكوت……. داغی است بر زبان سايه ها باز هم يادت ….. آتشی می شود بر قامت باران های اشک اين جا ميان غم تنهايی به اميد احيای خاطره ای متروك روزها گريبان گير آفتاب و شب ها دست به دامن مهتاب نمی گويم فراموشم نكن هرگز ولي گاهی به ياد آور رفيقی را كه ميدانم نخواهی رفت از يادش |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 19:32 توسط Ali&Z |
|
|
وقتی دستام خالی باشه، وقتی باشم عاشق تو ، غیر دل چیزی ندار م که بدونم لایق تو ست.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 19:19 توسط Ali&Z |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 19:16 توسط Ali&Z |
|
|
من و یه قلب داغون ،من و چشمهای گریون من عاشق تو قلبتم دو روزه مهمون من و هوای ابری، من وبارون پاییز من و روزهای بی تو یه قصه غم انگیز...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 2:11 توسط Ali&Z |
|
|
گناه دوری ات
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 2:5 توسط Ali&Z |
|
|
مرا اينگونه باور کن... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 20:59 توسط Ali&Z |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 0:15 توسط Ali&Z |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 0:13 توسط Ali&Z |
|
|
پشت پلکهام عکس عشق تو رو من نقاشی کردم تا بهت بگم چقدر دوستت دارم. عکس عشقت توی چشمم از سحر تا وقت خواب همراه منه تا بهت بگم چقدر دوستت دارم. عکس عشقت وقت خوابم، همش همراه منه تا بهت بگم چقدر دوستت دارم. توی وقت تنهایی وقتی که یاد تو می افتم همه چی یادم میره تا بهت بگم چقد ردوستت دارم .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 23:32 توسط Ali&Z |
|
|
هرگاه دفتر محبت را ورق زدی، هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی، هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی، برای یکبار درگوشه ای از ذهن خود، نه به زبان، بلکه ته قلب خود بگو یادش بخیر.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 23:30 توسط Ali&Z |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 23:29 توسط Ali&Z |
|
|
من تمام قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه از غصه ی توست دارم از تو مینویسم ،تو که غم داره نگاهت اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات انقدر میگم تا خسته شم ، باعشق تو شکسته شم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 23:23 توسط Ali&Z |
|
|
دلم براي دوست داشتنت تنگ خواهد شد دلم براي آرامش یادت تنگ خواهد شد. دلم براي تنهايي و منتظر زنگ تلفن تو ماندن تنگ خواهد شد. دلم براي شادي آمدنت و درد رفتنت تنگ خواهد شد. و پس از مدتي دلم براي دلتنگي براي دوست داشتن تو هم تنگ خواهد شد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 21:17 توسط Ali&Z |
|
|
مهرباني ممنوع !
دست سوزنده مشتاقت را در نهانخانه جيبت بگذار تا كه پابند نباشي دست کسی را بگیری مهرباني ممنوع ! و تو اي عزیزترین در نهانخانه جيبت بگذار, دست سوزنده مشتاقت را من و تو بايد از سلسله بايدها, دستهامان را زنجير كنيم با زبان دگران لحظه هامان را تفسير كنيم و نگوئيم كه بازيگر يك قصه معتبريم كاش ميدانستي كه نبايد حس كرد,كه نبايد دل بست در فضايي كه پر از دوریست من گرفتارترين تنهايم, تو گرفتارترين دل ما بسته وابستگي است. قصه ماندن ما, طرح يك خستگي است؟!... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 21:12 توسط Ali&Z |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 20:53 توسط Ali&Z |
|
|
دوستی من و تو همین است.به خاطر يافتن مقصر زندگي ات را تلخ نکن.بگذار آنچه در پايان يک عشق باقي ميماند ،خاطرات خوشي باشد، از لحظه هايي که ديگر براي هيچکداممان تکرار نمي شود.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 2:33 توسط Ali&Z |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 2:26 توسط Ali&Z |
|
|
تو را به جاي همه كساني که نميشناختم دوست ميدارم تو را به جاي همه روزگاراني که نميزيستهام دوست ميدارم براي خاطر عطر گسترهي بيکران و براي خاطر عطر نان گرم براي خاطر برفي که آب ميشود، براي نخستين گل، براي خاطر جانوران پاکي که آدمي نميرماندشان، تو را به جاي همه كساني که دوست نميدارم دوست ميدارم. تو را براي دوست داشتن دوست ميدارم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 2:24 توسط Ali&Z |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 2:20 توسط Ali&Z |
|
|
تو را تا بي نهايت دوست دارم،تو را با غصه هايت دوست دارم،اگر باشي كنارم يا نباشي،تو را من تا قيامت دوست دارم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 22:17 توسط Ali&Z |
|
|
با دو دست باز
با تو سخن مي گويم تا بداني هيچ چيزي را در پس آن پنهان نكرده ام چرا كه چيزي براي پنهان كردن وجود ندارد تو همه قلب مرا مي داني
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 21:43 توسط Ali&Z |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 21:40 توسط Ali&Z |
|
|
آخرين ديدار است!
من نگاهم پر اشك و زبانم بسته بسته از شكوه تكراري عشق او باز هم ميخندد خندهاش شيرين است با تلنگر، به بيان پيشين باز هم ميپرسد! گوئيا باورش نيست كه من منٍ افسرده و تنها ديگر ديگر از كوچه تنهايي او به ملاقات دلش باز نخواهم آمد بازهم ميپرسد: من، تو را فردا به چه ساعت و كجا بازهم خواهم ديد؟ بازهم ميپرسد! و جوابش تنها ديده گريان من است ته آن كوچه پير زير گيسوي بلند آن بيد باز هم ميآيي؟ دستم از گرمي دستش تبدار ميفشارد محكم با بيان قاطع ولي اينبار به لحني ديگر من تو را خواهم ديد دل قوي دار...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 21:21 توسط Ali&Z |
|
|
حتی اگه صدات زدم دیگه تو اعتنا نکن به فکر قلب من نباش که بشکنه یا نشکنه هر جای دنیا که باشی دلم به یادت می زنه دیدن خوشبختی تو برای من همین بسه مهر تو به دلم نشست این واسه من مقدسه ستاره دنباله دار فقط ماله تو قصه هاست حقیقتو بخوام بگم جدایی سهم آدماست تو برو من می خوام یه کم بی تو به خودم شک بکنم می خوام یه پرسه بزنم تو لحظه های قبلیمون وقتایی که دلم می خواست بهت بگم:با من بمون اینارو گفتم بدونی عشق من عادت نبوده دوست داشتن چشمای تو فقط تو خلوت نبوده می خوام بگم اشک چشام فانوس راه تو بشه این دل که قابلی نداشت اونم فدای تو بشه.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 20:59 توسط Ali&Z |
|
|
دیشب چشم هایم را بر هم گذاشتم و آرزویی در دل کردم ... از روی دل... می دونم به آرزویم نمی رسم! من تا آرزوها و هر جا که باشی با تو هستم و خواهم بود. هرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتی اگر فاصله ها باعث دوری دیده ها گردد همیشه در دلم خواهی ماند جایی که جای هیچ کسی نیست بجز تو و هیچ کسی نمی تواند جای تو را در دلم بگیرد... نگاهت در یاد من همیشه جاوید است.. برای همیشه... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 20:56 توسط Ali&Z |
|
|
مهم نيست فردا چی ميشه مهم اينه که امروز دوستت دارم، مهم نيست فردا کجايی مهم اينه که هرجا باشی دوستت دارم، مهم نيست که تا ابد با هم نباشيم مهم اينه که تا ابد دوستت دارم ،مهم نيست قسمت چيه مهم اينه که قسمت شده دوست داشته باشم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 20:48 توسط Ali&Z |
|
|
اگه نباشی... نفس کشیدن یادم میره! میمیرم برات، چه بخوای چه نخوای! دوستت دارم، چه لایق بدونی چه ندونی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 23:55 توسط Ali&Z |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 21:13 توسط Ali&Z |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 21:11 توسط Ali&Z |
|
|
دور میشم از تو ،آروم مثل گذشتن ازخواب آرومتر از پرواز یک شبنم زیر آفتاب آروم مثل نسیمی که میگذره از چمن میگذرم از کنارت همدم محبوب من دور میشم از پیش تو آهسته اما خسته حالا که بوسه خواب روی چشمات نشسته حالا میرم که مهتاب اسم تو رو صدار کرد دست پر از تمنات دست من رو رها کرد سیاه ترین خاطره ،تو قصه ی تو بودم تو شعله ور تر ازعشق ،من از سرما سرودم تو جلوه طلوعی ای هم صدای خوبم من رو به سایه بسپار، من همدم غروبم آروم میرم مبادا رفتنم رو ببینی با چشمهای پر از اشک سر راهم بنشینی دیگه وقتی نمونده تو دل این شب تار می سپارمت به خاطر برای آخرین بار |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 20:48 توسط Ali&Z |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
اين وب براي علي و z
است.ما هر دو اين وب را نوشتيم، براي دوستيمان و به ياد هم. شايد اين وب پلي باشد ميان600 كيلومتر فاصله بين ما. |
| نوشته هاي پيشين |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
|
|