تبليغاتX
For Your Heart
 

 Image and video hosting by TinyPic

Only For You

کودکی باگریه تبعید به دنیا آمد... آسمان را همان رنگ آبی می دید... وزمین را سرسبز... وطلوع خورشید را قصه نو می پنداشت... وبه آن مي خنديد.

چند سالي كه گذشت شب را با نبود خورشيد حس كرد... و همين بود كه يك شب پنجره را برمهتاب گشود... ودلش سخت گرفت.

چند سال بعد فهميد هوا مسموم است... خس خس سينه خود را اولين بار شنيد... ودگر هرگز لذت تنفس را نچشيد.

سالها بعد درد را تجربه كرد... زخم را ديد... ازعفونت رنجيد... از طلوع زيباي كودكي ها ترسيد.

سالها در پي آن سال گذشت... وزمين مي چرخيد... خورشيد هم برعادت خود ثابت بود.

طاقت تبعيد نداشت... همه اركان وجودش زخم برداشته بود... لحظه هايش بوي تعفن مي داد... ازسكوت شب و سرماي هوا مي ترسيد... به دنبال پناهي اين در و آن در مي زد.

و قرباني امروز... منتظر مانده براي برگشت... وچه دردناك است درصف مرگ منتظر بودن... ولبخندي بر برلب از ناچاري... منتظر بايد ماند... منتظر بايد ماند!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 15:26  توسط Ali&Z | 

برای تو که برف رو دوست داری...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 8:39  توسط Ali&Z | 

 وحشت ازعشق كه نه ترس ما فاصله هاست          

وحشت ازقصه كه ترس ما خاتمه هاست

ترس بيهوده نداريم صحبت ازخاطره هاست               

صبحت ازكشتن ناخواسته خاطره هاست

كوله پرازهيچ كه برشانه ماست               

گله ازكسي نيست مقصردل ديونه ماست

ماسرانجام،سرانجام گرفتيم به هيچ             

 راهي سفربه هيچستانم

گله اي است كه ازخودداريم             

چاره اي نيست اگرانساينم                 

درد مامرگ تفاهم. غم كوچ محبت                

غم ما ازبي كسي مردن و رسوا شدن است 

اين ازعاقبت عشق كه تنها شدن...

  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 12:56  توسط Ali&Z | 

همواره مي انديشم ،چقدر بايد تورا سپاس گويم به خاطر دوستي مان اما گويي اين لحظه هرگز فرا نمي رسد.پس تمنا دارم بدان كه من همواره دراين انديشه ام: حتي اگر مهرسكوت برلبانم باشد. وچه مغرورم كه تورا دوست خود بنامم،دوستي ما نقطه عطف زندگي من است.ازصميم قلب توا سپاس كه دوستي ات را بامن سهيم شده اي.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 23:10  توسط Ali&Z | 

كاش عشق حقيقتي بود ثابت شدني كاش عشق نگاه نامفهوم تو نبود.كاش عشق دردلت هميشه پنهان نبود.كاش مي شد عشق را ديد.دوست داشتن را اندازه گرفت. كاش مي شد لباس آلوده ترديد را ازتن كند.كاش مي توانستي عشقت رابرايم نقاشي كني...كاش مي فهميدم ...آن وقت  مردنم برايت معني پيدا مي كرد...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 8:59  توسط Ali&Z | 

من اسمت رو روي قلبم حك كردم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 10:36  توسط Ali&Z | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اين وب براي علي و z
است.ما هر دو اين وب را نوشتيم،
براي دوستيمان و به ياد هم.
شايد اين وب پلي باشد ميان600
كيلومتر فاصله بين ما.

نوشته های پیشین
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
به روز ترين مطالب،عكسها و آهنگها
وب سايت فيلم هاي كره اي
درويش وعشق پاكش
فرصت كشيدن يك هنرمند
نرم افزارهای روز
مبين طب
دین زرتشت آیین آزادگی و اختیار
سوشیانس عزيز (آزاد روح)
دخترهای زیبا
راه زندگي
گودزیلا پی اچ پی + شعر هایم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Image and video hosting by TinyPic

مبین طب