تبليغاتX
For Your Heart
 

 Image and video hosting by TinyPic

Only For You

در خلوت من نگاه سبزت جاريست اين قسمت بي تو بدون اجباريست
افسوس نمي شود كنارت باشم بي تو هر لحظه وثانيه من تكراريست



من تنهايي، تو تنهايي، كاش نمي گذشت بچگي!
من بي وفا،تو بي وفا، چه كار كنه با ما خدا؟
من انتظار،تو انتظار، من باريدم تو هم ببار.
من اعتماد، تو اعتماد، عشق رو چه را داديم به باد؟
تو خستگي،من خستگي، پس چي معني اش زندگي؟
تو پردرد، من پردرد، پاييز واسه چي ميشه زرد؟
من كه تو، تو هم كه من، پس زير بارون نرو بي من.
من خاطره، تو خاطره، بمون تا يادمون نره.
من آرزو، تو آرزو، پس آرزو كن و بگو هرجا هستي خدا باهات.
فراموشم نكن...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 8:37  توسط Ali&Z | 

 

 

قلب يه عاشق

بقيه عكسها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 12:43  توسط Ali&Z | 
بي تو زندگي زيبا نيست بي تو ماندن مانند روز بدون خورشيد و شب بدون ماه است 

بي تو دنيا تيره و تار است من بي تو چيزي ندارم بي تو تنهاي تنهام 

   نميداني چقدر با تو بودن را آرزو ميكنم افسوس تو

با وا‍‍ژه شيرين دوست داشتن آشنا نيستي   

  تو معني عشق را لا اقلال براي من نمي داني...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 22:59  توسط Ali&Z | 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 21:6  توسط Ali&Z | 

ما کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن. و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن. این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره...

 


 

مي دونيد تنها دردي که دارو نداره چيه ....اينه که دلت براي کسي تنگ بشه و اون قبول نداشته باشه که تو دلتنگش ميشي... خیلی نامردی... آره با تو هستم...

خسته ام ...! خسته نبودنت ...! خسته از روزهايي كه بي تو شب ميشود و شبهايي كه باز هم بي تو ميگذرد تا كه طلوعي و غروبي ديگر بيايند و باز هم گذر زمانها كه بي تو ميگذرد ...! ميگذرد ...! ميگذرد و باز هم ميگذرد ...!


 

غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم  تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم 

رفتي و با رفتنت دل دیوانه ام ويرانه شد من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم


 اگر می دانستی دل ترک خورده ی من با یاد چشمان بارانی ات شکسته تر می شود هیچ گاه به من پشت نمی کردی


+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 20:55  توسط Ali&Z | 

من تو را تا بی کران ها ،من تو را تا کهکشان ها، از زمین تا آسمان ها دوست دارم می پرستم. من تو را همچون اهورا ،من تو را همچون مسیحی، همچو عطر پاک گلها دوست دارم. می پرستم من تو را با هستی خود، عاشقم با خون خود ،با تارو پودم، من تو را با لحظه هایت بی قرارم عاشقم ،با نیم نگاهت بی قرارم، من تو را همچون پرستو، یاسمن ها ،نسترن ها ،من تو را با آنچه هستی دوست دارم، می پرستم.

شبی از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ی گل هاي نيلوفر صدا كردم .تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم. پس از يك جست وجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي كه در تنهاييم روييدند با حسرت جدا كردم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 22:52  توسط Ali&Z | 

زوجي دو پسر ۸ و۱۰ ساله داشتند كه بيش از اندازه شيطان و بازيگوش بودند.هميشه اين بچه ها به دردسر مي افتادند و والدين آنها مي دانستند كه هر عمل خطايي درشهرشان صورت بگيرد، احتمالا پسران آنها در آن دست دارند.

مادر بچه ها شيند كه يك كشيش در شهر در تربيت و منظبط كردن كودكان موفق بوده است. از اين رو خواست كه با پسرانش صحبت كند.آن كشيش قبول كرد،ولي تقاضا كرد كه آنها را يك به يك ببيند. بنابراين ،مادر بعد از ظهر برادر كوچكتر را پيش كشيش فرستاد.كشيش از پسرك خواست بنشيند و با عصبانيت از او پرسيد:" خدا كجاست؟"...

ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 20:43  توسط Ali&Z | 

ماجراي واقعي

ناخدای کشتی اقیانوس پیمای كه آتلانتيك را به مقصد نئوفاندلند مي پيمود، از دريچه  كابين كشتي به بيرون نگريست و مردي را ديد كه او را هرگز نديده بود،ديد. كشتي مسافري نداشت. ناخدا يقين كرد كه مسافر قاچاقي را غافلگير كرده، بر روي عرشه پريد اما مرد ناپديد شده بود. بر روي ديوار كابين اين پيام نوشته شده بود:« به سمت شمال غربي تغيير مسير بده.» ناخدا تكان خورد...

ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 11:38  توسط Ali&Z | 

در اين لحظه تمام مردم دنيا روي زمين بدون اينكه بخواهند اين كار را مي كنند!پير شدن.

 


وقتي كسي را كه سرش درد ميكند تسلي مي دهد ديگر سر خودش درد نمي گيرد(ضرب المثل هندي)

 


قبل از آنكه حقيقت مهلتي براي پوشيدن شلوارش داشته باشد،دروغ نصف دنيارا پيموده است.(وينستون چرچيل)

 


همه دروغ مي گويند. اما تازماني كه هيچ كس گوش ندهد اهميتي ندارد.(اسكار وايلد)

 


راه عشق ورزیدن به چیزی این است که بدانیم شاید از دستمان برود.(ج.ک.چسترتن)

 


تجربه اسمی است که انسان بر روی اشتباهاتش می گذارد.

 


بهترین راه شناختن خدا،عشق ورزيدن به چيزهاي بسيار است.(ونسان ونگوگ)

 


وقتي آنچه را داريم مي بخشيم، آنچه نيازمند آنيم دريافت خواهيم كرد.(داگلاس.م.لاوسن)

 


عشق تنها مرضي است كه بيمار از آن لذت مي برد.(افلاطون)

 


پايان تاجي است كه بر سر همه مينشيند و آن داور پير روزگار، زمان آن را بر سرما مي نهد.(شكسپير)

 


به ياد داشته باش كه امروز طلوع ديگري نخواهد داشت.(دانته)

 


عاشق آن كسي باش كه بر دو طرفه بودن عشق اصرار دارد.(دانته)

«خواهشمنداست برداشت ازمطالب با ذکر منبع ونام وبلاگ باشد»

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 11:35  توسط Ali&Z | 

ماجراي واقعي

«روزینا دسپارد» در خانه پدری اش در چلهتام انگلستان آماده خواب شده بود. وقتی لباس خواب پوشید،صداي پاي مادرش را پشت در شنيد. اما وقتي در را باز كرد، راهرو بيرون خالي بود؛ به درون راهرو سرك كشيد؛ و زني را ديدي كه لباس سياهي به تن دارد و دستمالي به صورت گرفته وپاي پله ها خاموش ايستاده است. بعد از چند ثانيه زن از پله ها پايين رفت. شمع در دستان روزينا خاموش شد؛ ديگر چيزي نديد...

ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 0:18  توسط Ali&Z | 

God sees the truth but waits. by leo Tolstoy. From Twenty- three tales by Leo Tolstoy. .Translated by Louise and Aulmer Moude.Oxforde University press

در شهر ولاديمير تاجر جواني به نام ايوان ديميتريچ آكسيونوف زندگي مي كرد. او دومغازه وخانه اي ازخود داشت. آكسيونوف مردي بود خوش قيافه با موهاي بور ومجعد.بسيار شو خ بود وبه آواز خواني خيلي علاقه داشت. وقتي خيلي جوان بود به مشروب خواري وعياشي پرداخته بود. اما پس از اين كه ازدواج كرد،مشروب خواري را تقريباً به كلي كنار گذاشت. يك روز تابستان آكسيونوف مي خواست به بازار نيزني برود، وقتي ازخانواده اش خداحافظي مي كرد زنش گفت:"ايوان امروز نرو من خواب بدي راجع به تو ديدم" آكسيونوف خنديد وگفت:"تو از اين مي ترسي كه من به بازار بروم سراغ ميخواري خواهم رفت."همسرش جواب داد:"نمي دانم از چه مي ترسم.تنها چيزي كه ميدانم اين است كه يك خواب بدي ديدم خواب ديدم كه ازشهر برگشته اي و وقتي كلاهت را ازسرت برداشتي ديدم كه موهايت سفيده شده اند."آكسيونوف خنديد وگفت:"اين علامت خوبي است.فكرش را بكن اگر كالاهايم را نفروشم ونتوانم برايت از بازار هديه اي بياورم چه خواهدشد."...

ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 21:55  توسط Ali&Z | 

                            من و آسمان وچشمي كه

                                                                 ستاره اي ندارد

                            وابر مي نويسيم

                                                            كه تمام شب ببارد                

                           و چقدر دوست دارم

                                                           كه به آسمان بخندم

                           وبه ابرهاي كوچك

                                                            همه عمر دل نبندم

                                               

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 12:37  توسط Ali&Z | 

تنهايي ام را با تو قسمت مي كنم؛ سهم كمي نيست

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 17:46  توسط Ali&Z | 

راستي ثانيه ها نامردند                       گفته بودن كه برمي گردند

برنگشتند پس از رفتنشان             بي خودي عقربه ها مي گردند

آه از اين ثانيه هاي بي رحم                   چه بلايي به سرم آوردند

نه به چشمم افقي بخشيدند                نه زبغضم گرهي وا كردند

لحظه ها همه همه اي موهم           لحظه ها فاصله هايي سردند

زچه رو سبز بنالم به دروغ                  لحظه هايي كه يكايك زردند

بگذاريد ز پيشم بروند                        لحظه هايي كه يكايك دردند

بامن عاشق خسته من گم                      تازگي آنچه نبايد كردند

«شعر از افق به سفارش سميه به ياد گذشته ها »

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 17:37  توسط Ali&Z | 

ای معنای انتظار یک لحظه بایست.

دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست؟

یک لحظه بایست و یک جلمه بگو

تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 17:30  توسط Ali&Z | 
 گاه می اندیشم

تو به لبخندی می توانی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری

دستهای تو توانایی آن دارد که مرا زندگانی بخشد

چشمهای تو به من آرامش می بخشد

و تو چون مصرع شعری زیبا

سطر برجسته ای از زندگی من هستی

دفتر عمر مرا با تو شکوهی دیگر

رونقی دیگر هست

می توانی تو به من زندگانی بخشی

یا بگیری ازمن آنچه را می بخشی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 14:15  توسط Ali&Z | 

موج اگر می دانست هیچ گاه دستش به ساحل نمی رسد نفس نفس نمی زد برای رسیدن

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 14:9  توسط Ali&Z | 
هنگامی که از جاده های شب عبور می کنی هرگز در این اندیشه نباش که خورشید برای تو بیگانه طلوع خواهد کرد وقلبی که به هوس گفت: دوستت دارم. بدان هرگز معنی عشق را نخواهد فهمید

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 0:58  توسط Ali&Z | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اين وب براي علي و z
است.ما هر دو اين وب را نوشتيم،
براي دوستيمان و به ياد هم.
شايد اين وب پلي باشد ميان600
كيلومتر فاصله بين ما.

نوشته های پیشین
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
به روز ترين مطالب،عكسها و آهنگها
وب سايت فيلم هاي كره اي
درويش وعشق پاكش
فرصت كشيدن يك هنرمند
نرم افزارهای روز
مبين طب
دین زرتشت آیین آزادگی و اختیار
سوشیانس عزيز (آزاد روح)
دخترهای زیبا
راه زندگي
گودزیلا پی اچ پی + شعر هایم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Image and video hosting by TinyPic

مبین طب