تبليغاتX
For Your Heart
 

 Image and video hosting by TinyPic

Only For You

تولدت مبارك  

خوش اومدي ستاره 

 

اگرچه از راه دور هيچ فايده اي نداره

شمع ها رو روشن كن  به جام دو تا فوت كن.

شمع ها رو فوت كن.  دوتا آرزو كن.

نميشه پيشت باشم.فقط برام سكوت كن

تواين روز طلايي نگو كه كمي غم داري.   

   

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 0:23  توسط Ali&Z | 

داستان زندگي من داستان بي پايان غصه است. و من نميدانم از كجا شروع شده وبه كجا خواهد رسيد.و اي تو كه سالها پيش فرشته ي تنها و كوچك آمدي، و تو از كوچكترين در ذهنم آمدي وامروز باشكوه ترين آفريده گار ذهنه مني.

وامروز كه روز تولد توست ميترسم به تو تبريكي بگويم كه شايسته تو نباشد....

 

علي جون تولدت مبارك. ببخش اگه من نميتونم بهتر تبريك بگم.سال پيش دوست بوديم ولي من نتونستم تولدت رو تبريك بگم، ولي امسال خدا روز تولد تو رو به من بخشيد تا بتونم به بهترين دوستم بتونم بگم كه خيلي برام عزيزه و اگه عاشقش نيستم حداقل بتونم دوست خوبي براش باشم.

پارسال نتونستم تولدت رو تبريك بگم .شايد سال ديگه هم كنار هم نباشيم.به خاطر همين از حالا براي صد و بيست سال قشنگ عمر ديگه ات، من تولدت رو تبريك ميگم. يادت باشه يه روزي كه نشستي و كيك تولدت رو با نوه هات فوت كردي.يه دلي زير خاكه كه ميخواست روزي فقط يه رفيق خوب باشه و داره از جاي دوري هر سال۳۱ فروردين رو بهت تبريك ميگه... 31 فروردين خيلي خيلي مبارك علي جون.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 0:45  توسط Ali&Z | 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 0:32  توسط Ali&Z | 

 

شب ميلاد تو اي دوست براي دل من،

شب ميلاد همه خوبي هاست.

آسمان مي خندد ،از برايم انگار.

ستارگان از دل تاريكي ها روشني ميبارند.

هركجا مينگرم،مهر و آب وآئينه

با تبسم به دلم ميگويند:

شادي ات كو اي دوست؟

شب ميلاد همه خوبي هاست!

دل من امشب از اين حادثه خوش لبريز.

دامن افكارم ،پرگل هاي خيال تو شده اند.

تك تك گلها را يك به يك ميبوسم،وبه دل ميدوزم

گرچه فاصله دورست ، گرچه دستم خاليست.

دلم از عاطفه لبريز و پر ازعطر اميد،

شب ميلادت اي دوست هديه به تو...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 14:12  توسط Ali&Z | 

لحظه رفتنيست و خاطره ماندني
تمام ادبيات عشق را يه يك نگاه مي فروختم اگر :
لحظه ماندني بود و خاطره رفتني . . .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 22:19  توسط Ali&Z | 

زخم شب می شد کبود
 در بیابانی که من بودم
نه پر مرغی هوای صاف را می سود
 نه صدای پای من همچون دگر شب ها
ضربه ای بر ضربه می افزود
 تا بسازم گرد خود دیواره ای سرسخت و پا برجای
با خود آوردم ز راهی دور
 سنگهای سخت و سنگین را برهنه پای
 ساختم دیوار سنگین بلندی تا بپوشاند
 از نگاهم هر چه می اید به چشمان پست
و ببندد راه را بر حمله غولان
که خیالم رنگ هستی را به پیکرهایشان می بست
روز و شب ها رفت
 من به جا ماندم دراین سو شسته دیگر دست از کارم
نه مرا حسرت به رگها می دوانید آرزوی خوش
نه خیال رفته ها می داد آزارم
لیک پندارم پس دیوار
 نقشهای تیره می انگیخت
و به رنگ دود
 طرح ها از اهرمن می ریخت
تا شبی مانند شبهای دگر خاموش
 بی صدا از پا درآمد پیکر دیوار
حسرتی با حیرتی آمیخت

سهراب سپهري

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 12:21  توسط Ali&Z | 

غصه ي ماهي از آبي كه توي تنگه نيست
دلواپس صداي چكه هاي آبه كه قطره قطره روي زمين مي افته . .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 12:12  توسط Ali&Z | 

عشق خاكي ارزش هيچي نداره
كسي كه عاشقه، هيچكي نداره

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 14:4  توسط Ali&Z | 

يك روز باراني يادم نميره، طرح اندامت نمي دونم گم شد تو  اشك من يا اشك ابر! دلت اومد دلم رو زير بارون تنها گذاشتي! توي بارون رفتي و نفهميدي صورتم از بارون خيس نبود...

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 13:4  توسط Ali&Z | 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 12:58  توسط Ali&Z | 

قرمز وقتي پژمرده مي شود

قهوه ایست

آبی وقتی مریض می شود

سرمه ایست

وسفید وقتی می سوزد

خاکستری خواهد شد

دل سیاه بیچاره من

همچنان سیاهتر خواهد ماند

                                           

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 19:17  توسط Ali&Z | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 19:12  توسط Ali&Z | 

یه نیمکت خالی تو غروب،يعني وقتي تو نباشي من هم نيستم.يعني براي من حتي زيبايي غروب بي تو بي معنيه،نمي بينم وقتي چشم تو كنارم زيبايي ها رو نبينه،نميخوام باشم وقتي نيستي،...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 19:6  توسط Ali&Z | 

درون سینه آهی سرد دارم
رخی پژمرده رنگی زرد دارم
 ندانم عاشقم مستم چه هستم ؟
همی دانم دلی پر درد دارم...

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 22:47  توسط Ali&Z | 

ای آخرین رنج
تنهای تنها می کشیدم انتظارت
 ناگاه دستی خشمگین مشتی به در کوفت
دیوارها در کام تاریکی فرو ریخت
لرزید جانم از نسیمی سرد و نمناک
نگاه دستی در من درآویخت
دانستم این ناخوانده مرگ است
از سالهای پیش با من آشنا بود
بسیار او را دیده بودم
اما نمی دانم کجا بود
فریاد تلخم در گلو مرد
با خود مرا در کام ظلمت ها فرو برد
در دشت ها در کوه ها
در دره های ژرف و خاموش
بر روی دریا های خون در تیرگی ها
در خلوت گردابهای سرد و تاریک
در کام اوهام
در ساحل متروک دریاهای آرام
شبهای جاویدان مرا در بر گرفتند
ای آخرین رنج
من خفته ام بر سینه خاک
بر باد شد آن خاطره از رنج خرسند
کنون تو تنها مانده ای ای آخرین رنج
برخیز برخیز
از من بپرهیز
برخیز از این گور وحشت زا حذر کن
گر دست تو کوتاه شد از دامن من
بر روی بال آرزویهایم سفر کن
 با روح بیمارم بیامرز
بر عشق نکامم بپیوند

فريدون مشيري

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 22:39  توسط Ali&Z | 

دیر گاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می خواند
لیک پاهایم در قیر شب است
رخنه ای نیست دراین تاریکی
 در و دیوار به هم پیوسته
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس آدم ها
سر به سر افسرده است
روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است
دست جادویی شب
در به روی من و غم می بندد
می کنم هر چه تلاش
او به من می خندد
نقشهایی که کشیدم در روز
 شب ز راه آمد و با دود اندود
طرح هایی که فکندم در شب
روز پیدا شد و با پنبه زدود
دیرگاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است
جنبشی نیست دراین خاموشی
 دست ها پاها در قیر شب است

                                                            سهراب سپهري

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 22:7  توسط Ali&Z | 

تو به من خندیدی
 و نمی دانستی
 من به چه دلهره از باغچه همسایه
 سیب را دزدیم
 باغبان از پی من تند دوید
 سیب را دست تو دید
 غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
 و تو رفتی و هنوز
 سالهاست که در گوش من آرام آرام
 خش خش گام تو تکرار کنان
 می دهد آزارم
 و من اندیشه کنان غرق این پندارم
 که چرا
 خانه کوچک ما سیب نداشت
 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 21:44  توسط Ali&Z | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اين وب براي علي و z
است.ما هر دو اين وب را نوشتيم،
براي دوستيمان و به ياد هم.
شايد اين وب پلي باشد ميان600
كيلومتر فاصله بين ما.

نوشته های پیشین
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
به روز ترين مطالب،عكسها و آهنگها
وب سايت فيلم هاي كره اي
درويش وعشق پاكش
فرصت كشيدن يك هنرمند
نرم افزارهای روز
مبين طب
دین زرتشت آیین آزادگی و اختیار
سوشیانس عزيز (آزاد روح)
دخترهای زیبا
راه زندگي
گودزیلا پی اچ پی + شعر هایم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Image and video hosting by TinyPic

مبین طب